ترنمترنم، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 1 روز سن داره
طنینطنین، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

هستی ما ترنم و طنین

واکسن 18 ماهگی

سلام سلام سلام ترنمی بیدار شد می یام زودی بقیه اش رو می نویسم دوباره سلام . بهتره اول تا ترنم نیومده چند تا عکس بگذارم ترنمی دیروز بعد از دو هفته تاخیر به علت مریضی و گوش درد و یک هفته هم بعلت نبود واکسن 18 ماهگی , واکسنش رو زد و الان هم ÷اهای نازنینش درد می کنه و پاشنه پاش و بالا می گیره و راه میره . توی این مدت ترنمی خیلی مریض بود و ما تقریبا همه ش تو مسیر دکتر بودیم البته نظرشون روی آلرژی و سرما خوردگی . و دوتا مهمون عزیز هم داشتیم بابا جون و پدر جون که ترنمی کلی باهاشون خوشحال بوده . سعی میکنم از این به بعد حداقل هفته ای یک بار بام.از همه دوستای خوبم که نگران غیبتمون بودن صمیمانه تشکر می کنم و منمون کخ هس...
9 دی 1391

واکسن 12 ماهگی

دختر قشنگم شما یکساله شدی عشقم و باید واکسن می زدی ,مر کز بهداشت تاریخ واکسن شما رو 27 خرداد زده بود, ما هم  با بابایی و خاله یلدا و رادوین که دوست جونی شماست و درست 1 ماه از شما بزرگ تر رفتیم برای واکسن که خدا رو هزار باز شکر فقط یک کوچولو گریه کردی , بعد هم رفتیم خونه خاله یلدا و تا غروب اونجا موندیم .شما و رادوین هم کلی بازی کردید , می رفتید پشت پرده دالی می کردید و بعد هر دو کلی قهه قهه میزدید و من و خاله یلدا هم کلی ذوق می کردیم ,خیلی لحظه به یاد ماندنی بود چون شما دیگه یاد گرفتی با هم سن هات بازی کنی عروسکم.راستی خاله یلدا شما رو هم حمام کردن چون شما خیلی موقع حمام گریه می کنی من از خاله خواستم این بار ایشون زحمت این کارو بکشن شا...
30 خرداد 1391

واکسن 6 ماهگی

عزیزترنم سلام 2 روز قبل یعنی 8  دی ماه 1390 تاریخ واکسنت بود ولی شما یک کم سرما خورده بودی و من ترسیم که تب کنی این بود که زنگ زدم و پرسیم دکتر گفت که حد اکثر تا دو روز دیگه بیاریدش این شد که امروز 10 دی ماه 1390 بردیمت برای واکسن 6 ماهگی , باز هم رفتیم مرکز بهداشت کیش ساعت 12:20 رسیدیم و من باز هم از 30 دقیقه قبل بهت استامینوفن داده بودم واکسنت رو زدی من بیرون ایستادم بابایی همراهت بود چون من تحملش رو نداشتم اولش خیلی گریه کردی ولی توی ماشین خوابت برد همین که رسیدیم خونه بیدار شدی و حسابی سرحال بودی ,خدا رو شکر, و حتی بابا میخواست بخوابه که شما نمی گذاشتی و بازی می خواستی , تمام امروز کمپرس آب یخ گذاشتم روی پاهای نازت و فردا هم باید ...
10 دی 1390

واکسن 4 ماهگی

عزیزم سلام امروز نوبت واکسن 4 ماهگیت بود من از 1 ماه قبل استرس امروز رو داشتم میترسیدم مثل 2 ماهگیت اذیت بشی وبه توصیه دکتر یعثوبی از 30 دقیقه قبل بهت استامینوفن دادم و رفتیم مرکز بهداشت کیش واکسنت رو زدیم خیلی گریه نکردی و وقتی اومدیم خونه هم خوب بودی و من تمام روز کمپرس یخ روی پات گذاشتم و خیلی خیلی بهتر از 2 ماهگی بودی خدا رو شکر ,خدا رو شکر , خدا رو شکر , مامان جون اینها هم رفتم تهران برای زندگی و حتی من دست تنها هم بودم و این بیشتر نگرانم می کرد ولی خدا با ما بود . استامینوفن رو هم سعی کردم تا می شه کمتر بهت بدم و همش تبت رو بسنجم ولی خدا رو شکر تبت خیلی بالا نرفت. ...
8 آبان 1390

واکسن 2 ماهگی

دختر قشنگم امروز تاریخ اولین واکسنت بود (واکسن 2 ماهگی) ساعت 12 بابا اومد دنبالمون رفتیم مرکز بهداشت کیش ,خانمی که واکسن می زد نبود یک نفر دیگه واکسنت رو زد اولش خوب بودی تا رسیدیم خونه مامان جون ولی بعد کلی گریه کردی که هر کاری می کردیم ساکت نمی شدی من هم همراه تو گریه می کردم مامان جون طوری بغلت کرد که زانوهات و خم میکرد توی بغلش و تو ساکت میشدی تا ساعت 5 یکسره گریه کردی و بعد هم خوابت برد ساعت 7 که بیدار شدی خدا رو شکر آروم شده بودی و کمتر ناآرومی کردی , 4 ساعت 1 بار هم بهت استامینوفن دادم و باز هم خدا رو شکر تب نکردی. بابا هم امروز دیگه سر کار نرفت و خونه مامان جون موند پیش شما. ...
8 شهريور 1390
1